تبليغاتX
God Of Cars

peugeot504

حسین انزو

peugeot504

http://peugeot504.blogfa.com

God Of Cars

God Of Cars

God Of Cars

به وب 504 بازها خوش آمدید !
چند تا از رفقا جمع شدیم تا برای خدای ماشین ها بنویسیم .
شما هم لطف می کنید , رو تخم چشم ما پا می نهید (!) و نظر می دید .
ما هم که طبق معمول ... باید خوشحال بشیم دیگه !
خوش باشید ... تقدیم به عاشقان خدای ماشین ها!

God Of Cars

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!    امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " God Of Cars " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. 
آرشیو تماس با ما


انجمن ادیبان الهه ای ( این قسمت : محمد صالح علا)

_ اللهم انصر و اعن . پیش پیش خدمت دوستان و بینندگان جان خروارها سلام عرض .. می کنم . این مجال صفحه های دفتر زندگی را برایتان ورق خواهم زد تا با شیب ملایمی بپردازیم به یکی از ورق های خشکیده خاطرات این مغز ناقابل من . مجال وقت بسیار اندک است و روزنه خاطرات بسیار باریک ... ( ای شیطون ! ) پس با همین شیب ملایم سرمان را بسوی خاطرات نهفته من می چرخانیم .

در سالهای نه چندان دور زندگی من که اعتیاد به الکل و ارک بسیار شدادت می ورزید با بچه های کوچه ( استاد آهی و منوچهر آتشی جااااااااااااان ! ) قراری گذاشتیم تا شب به یکی از کافه های بالای شهر نوفل لوشاتو ( ! ) برویم و تن و دستی را به آب بزنیم ( بلا ! ) تیک تاک ساعت نشان می داد که خیابان های بزرگ و عریش و گشاد (!) نوفل لوشاتو را پیموده ایم و به یک محله های کلاس در بالای شهر رسیده ایم . متاسفانه سرو وضع آتشی جان و آهی جان تر (!) مناسب بازی با دختر های خیابانی و کمر باریک فرانسوی نبود . اتول زیر پایمان یک شورلت نوا عهد تیر کمان بود که تند تند خاموش می شد و ما هم با شیب ملایمی در حالیکه مست کرده بودیم از خیابان ها پایین می خزیدیم . همین حول و حوش بود که از درون استاد آهی جان تیکه ها سرکشیدند و بازی با دخترهای کمر باریک فرانسوی در وجود همه مان گل انداخت . سرمان را که چرخاندیم دختری با موهای براق مشکی که چشم های بادامی و زیبایی داشت درخواست کرد تا او را سوار کنیم ...

صدای استاد آهی دلگیرتر شده بود . برای ما شعری می خواند و نقاشی های کودکانه ذهنمان را جان می بخشید . دختر کمر باریک فرانسوی گردنش را رو به سوی من چرخاند و از من درخواست فندک کرد تا سیگارش را روشن کند . آخر می دانید فرانسوی ها سیگار را یکی از ابزرا روشن فکری می دانند . پیش پیش که خدمتتان عرض کردم دختر کمر باریک فرانسوی که مینی ژوپ براقی به تن داشت در کنار استاد آهی جان نشسته بود و این حررررره بر دل همه افتاده بود که آهی جان دست به کارهای دیگری ... نزند . همینجا بود که نوای جان خاموش کرد و دیگر روشن نشد . ما هم که تا خرخره الکل نیوشیده بودیم ترسی بر دلمان راه ندادیم . به پیشنهاد دختر کمر باریک فرانسوی الهه ای را که در کنار یکی از خیابان ها پارک شده بود را به سادگی روشن کردم فندک دزدیدیم و به راهمان با شیب بیشتری ادامه دادیم !!!! 

محله های بالای شهر نوفل لوشاتو سرشار از الهه های زیبایی بود که چشم مارا نوازش می داد . دختر کمر باریک فرانسوی که حالا دیگر مست و خراب شده بود و اخت ما شده بود سر خودرا از الهه بیرون برد و شروع به بد و بیراه گفتن به مردم کرد . در همین لحظه بود که الهه های پلیس سوی ما راه افتادند . آتشی ... که پشت فرمان نشسته بود به طرز عجیب و شدیدی شیب را تند تر کرد تا از دست آنها در برویم . در همین بینابین درون کوچه ای پیچیدیم و راه خودرا عوش کردیم . می دانید ... برای نخستین بار یک الهه را خر کردیم ( استغفرالله ! ) با این که نتوانستیم به کافه بالای شهر برسیم اما با دختر کمر باریک فرانسوی یک خروار حال کردیم . همانجا بود که استاد آهی درخواست ازدواج خودرا به دختر ارائه داد . من که با مرگ مورچه ای گریه ام می گرفت و از صحنه های عشقی چشمانم تر می شد صحنه را ترک کردم و از شیب خیابان رو به پایین سفر کردم ... اما آتشی فضول و خ .ی.م.ل عکسی را از آن دختر کمر باریک فرانسوی گرفت و به من نشان داد  که عکس را پس پس برای شما می نهم :

+۱۸ : http://www.504.org/dotclear/images/ImagesSemaine/Milan1.jpg 

( با تشکر از استاد عزیز : محمد صالح علا )

                     *  کاری از : حسین انزو *

حسین انزو شنبه چهاردهم دی 1387  نظر بدهید!

انجمن ادیبان الهه ای ( این قسمت : سهیل محمودی)

بله ! سلام و بسیار سلام ! درود و فراوان درود !

امروز خاطره ای دارم . یادش به خیر و خوشی . من بودم و .... استاد عزیز بنده ... جناب آتشی بود و بادی و خاکی و .... اگه اسمش بیاد ذهنم ... ذهن یاری نمی کنه .... ها ! الهه عزیز !

بله . صحرا بود و ما . الهه جان مارو می برد . ما و عزیزان همراه هنوز در کف این هیبت بودیم . همین حول و حواشی بود که منوچهر عزیز داد زد : گیر کردیم ( اگه عرب هستید این جمله قبل رو نخونید !!!! ) بله  من و دوستان دست و پا رو گم کردیم و یه جیغ هماهنگی کشیدیم . جاتون خالی چه فیض عظیمی داد ! بله . حدود ... بله حدود 2 ساعت که در آن مکان داغ و بی حیات و بی آب ماندیم . تا اینکه الهه عزیز از من در خواست موبایل کرد تا ... به دوستای بامرامش زنگ بزنه و خلاصه ما رو نجات بده ! همین که ما نشسته بودیم دیدیم  دو تن از یاران باوفای الهه ی عزیز خرامان خرامان سوی ما می خزند (به به !) بله . حالا هم فراموش نمی کنم که اگر الهه نبود حالا چه بلایی سر ما می آمد . یا عقرب ها تکه تکه مان می کردند ! یا از شدت جیغ جناب استادان پرده ی گوشمان را از دست می دادیم ! یا از شدت بی آبی دست به کارهای دیگری می زدیم و... خلاصه همه مدیون الهه هستیم !

                 

بله . در حین راه به دریا رسیدیم و سر و صورتی را به آب خنک صیقل دادیم و ... خلاصه ترکوندیم ! جای همه دوستان خالی . صحنه های جذاب و جالبی در دریاکنار هم مشاهده نمودیم و .. خلاصه خستگی راه از تنمان بیرون خزید !!!!!

                             

شب را همان حوالی به سر کردیم . بین خانواده ای خونگرم و مهربان و ... خدا خیر عطا کنه بهشون چقدر به منوچهر عزیز صفا دادن !!!! بله . هنگامی که عروس زیبای آسمان زلف های خود را افشاند ! ( آوووو .. ) همه به راه افتادیم تا به دیارمان بازگردیم . همه شال و کلاه و جوراب و شورت و ... پوشیدن نمودیم و به راه افتادیم . لحظه خداحافظی که فرا رسید . همه سراسر اشک بودیم . ببخشید من اینجا یک شعری به خاطرم رسید از جناب قدرت الله پسیانی میرزا شاعر قرن چهارم ماهی ( ماهی نه ... ماهی !) :

اشک ... خداحافظی سخته !  

من دارم میرم ! آه ... چقدر خداحافظی سخته !!!!!!!!

     Background Image

کف مرتب ( شله .... شله ) بله . در حین راه بودیم که منوچهر عزیز کار فوریش آمد ! ولی من هیچگاه نفهمیدم که استاد چرا اینگونه می شاشند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!؟؟؟؟؟؟

( با تشکر فراوان از : استاد سهیل محمودی ! )   

                                                                                               *کاری از : نوکر شما حسین انزو !*

حسین انزو یکشنبه یکم دی 1387  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی
زندگینامه الهه


جای خالی!!!
نرم و راحت !
الهه ی آینده!
انجمن ادیبان الهه ای ( این قسمت : محمد صالح علا)
سیری در اروپا با 504 : قسمت پنجم
الهه از ما بهتران !
فولکس VRBRUS!!!!!!!!!
درباره وب
به وب 504 بازها خوش آمدید !
چند تا از رفقا جمع شدیم تا برای خدای ماشین ها بنویسیم .
شما هم لطف می کنید , رو تخم چشم ما پا می نهید (!) و نظر می دید .
ما هم که طبق معمول ... باید خوشحال بشیم دیگه !
خوش باشید ...

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان
حسین انزو
امین زاگاتو
حسین گیمر

لینک دوستان
Only Car...Only! ( حسین انزو)
Master Gamer ( حسین گیمر )
ماشین های امارات ( منصور و حامد گل ! )
دنیای جذاب خودرو ( محمدرضا ی عزیز )
وبلاگ طرفداران تیکر ( علی جون )
Need For Speed ( فرشاد گل )
shahin-carx (آقا شاهین گل )
رالی | ورزش موتور سواری و اتومبیلرانی( آقا مهدی اتومبیلران)
اتومکانیک( آقا سعید گل )
شکلات ( رهای عزیز )
جوک . عکس . ضرب المثل و ... ( آقا پسرک بیکار!)
Lamborghini ( آقا علیرضای گل )
شرح مطالب علمی در زمینه ی مکانیک خودرو ( آقا محمد عزیز)
عشق ماشین های قدیمی ( علی آقا بنز باز )
قالب وبلاگ

بخش ویژه

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ